X
تبلیغات
رایتل

بابایی:خوب میدونم این برف هم به خاطر خیال تو آمده

چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392 ساعت 01:47 ب.ظ
 

آدم میترسد برود زیر درختای پر برف با لگد به تنه شان بزند.

آدم میترسد دستهایش را بالا بیاورد و ها کند

آدم میترسد توی این شب های یخ زده،  ساعت 2شب برود بستنی رضا .

آدم میترسد توی این زمهریر لااقل کمی شبیه خودش شود.

از بس که وحشی و حرامزاده اند خاطره ها...



برای رفیقی که به اندازهء یک قاره از من دور و در من آویزان است ....

یادته:

زمستان چند سال قبل بود که با هم رفته بودیم میم مثل مادر ملاقلی پور رو نگاه کنیم .  ملاقلی پور رو زیاد قبول نداشتیم اون روزا و معتقد بودیم اگه رویدادی بنام جنگ نبود این فرد شاید به عنوان مثال اگر یک سوزنبان قطار میشد لااقل در آن کار موفق تر  از کارگردانی  و هنر بود . یادت هست؟در طول فیلم اینقدر گریه کردیم که پسرک پشت سری کلی بد و بیراه و ناسزا بارمان کرد آخه اون بیچاره نیامده بود سینما فیلم ببینه آمده بود کارای کاریزماتیک !!! انجام بده. فیلم تمام شد احساس میکردم مربعی شده ام که چهار گوشه ام از درد و تلخیه عصیان های اون زن لبریزه... گفتم رفیق کامم تلخ شده بیا بریم روبروی سینما استقلال یه چیزی حتی اگه  گه هم باشه ولی شیرین  شو بخوریم.تعجب کرده بودی چون من از شیرینی متنفر بودم و قبل ترک هرگز تمایلی به خوردن شیرینی جات نداشتم . اما اینقدر ملاقلی پور فیلمشو تلخ درست کرده بود که کام هر دوتامون از تلخی می سوخت.قبل از اینکه اون دوتا دخترگل فروش همیشگی رو ببینیم ، داشتیم دربارهء انتخاب گورستان پرلاشز از طرف هدایت حرف میزدیم . تو میگفتی : امکان نداره هدایت خودش انتخاب کرده باشه که توی پرلاشز دفنش کنن و من جواب دادم صد در صد انتخاب گورستان  برای اقامت  پس از مرگ از جانب خود صادق خان بوده مطمینم میدونسته پنجاه و شش سال بعد از مرگش این خاک ارزش دفن کردن مردان رو حتا نخواهد داشت... پیاده رفتیم تا یک کوچه بالاتر دو تا دختر آفتاب سوخته  در حالی که یک دستهء بزرگ نرگس و مریمی دستشون بود به عابرین التماس می کردن که ازشون گل بخرن. اما حتی زوج های عاشق هم به اونها گوشه چشمی نمی انداختند.گفتم رفیق اینا خیلی گناه دارن . روزای قبل تر دیده بودم که یه مرد قلچماق میامد و پول فروش گل ها رو ازشون میگرفت و در عوض جای خوابی بهشون میداد.میترسم امروز وقتی متوجه شه که هیچ کدوم از گل هاشون فروش نرفته کتک شون بزنه و امشب توی این زمهریر بی سرپناه بمونن.وقتی فهمیدی که اون دوتا دختر کولی چه داستانی دارن. خیلی خونسرد و آرام کیفت رو دادی به دست من. بند کفش های تیمبرتو به دقت در آوردی داشتی لخت می شدی مردم هاج و اج نیگات میکردن ... بسکه خوشگل و طناز بودی لامصب!!! کنترل چی سینما کلاهش دستش بود و دهنش باز مونده بود از این دیوانگی.شروع کردی به چرخیدن و با نوک پا رقص دوره ای کردن مثل همون وقتایی شده بودی که رقص صوفیان حول محور  فرضی و کنده شدن از زمین و عروج به آسمان ها  رو واسمون توضیح میدادی مردمک چشمات گشاد شده بود انگار یه کوکایین اعلا ولی از نوع آسمانی استنشاق کرده بودی... .دور اون دوتا گل فروش بدبخت می چرخیدی و عشوه گرایانه گل رو به رهگذرا پیشنهاد میکردی جمعیتی دور ما حلقه زده بود.نمیشد فکر کرد تو دیوانه ای... داشتی دلبری میکردی اینقدر طنازی ات قوی بود که من هم جو گیر شدم دست کردم و یک اسکناس هزارتومنی با یه مشت پول خرد توی جیبم رو  به یکی از اون دخترا دادم و دوتا شاخه  نرگس ازش گرفتم.همهء اون دسته گل در عرض یک ربع فروخته شد. تو هم خیلی خیلی خونسرد  پالتوی سورمه ای تو پوشیدی انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.  توی اون جمعیت دنبال من می گشتی . اولش خجالت کشیدم مردم بفهمن ما دوتا با هم هستیم. گفتی پری شیرینی از این بهتر میخواستی؟ حالا کامت شیرین شد؟ هاج و واج نیگات میکردم و بدنبالت راه افتادم . غرولند کنان گفتم: کثافت بببین چطور شاشیدی به حیثیتمون

گفتی چرا اینو میگی؟ مگه نگفته بودی اینا امشب کتک میخورن و بی جای خواب می مونن؟ درسته تو راست میگی ...حیثیت ما، شاش مال شد اما در عوض اینا امشب میخندن و جای گرم میخوابن. حالا تو هم می خندی تا من دوباره بهت بگم ژان دارک ؟!

همهء اینا رو گفتم که بهتون بگم یه رفیق دارم به همین طنازی ، به همین دیوانگی ، به همین دلبری که اونم امروز برای همیشه از این جا رفت


 

دیدگاه‌ها (5)
چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392 ساعت 01:53 ب.ظ
سلام عزیزم
وبلاگ خوبی داری مطالب جالبی هم داشت.اگه در جریان باشی الگوریتم جدید گوگل با نام پنگوئن شروع به کار کرده و 80 درصد ورودی های هر سایت یا وبلاگ از گوگل هست و هرچه پیج رنکت بره بالا توی سرچ های گوگل میای صفحه های اول تر و بازدیدت میره بالا پس اگه دوست داری سایت ما رو با نام دانلود آهنگ لینک کن و بعد بیا به لینکستان ما و وبلاگت رو لینک کن. تو سایت ما کدی به کار رفته که هر چه تعداد تبادل لینک کنندگان سایت ما بیشتر بشه واسه نتایج شما هم بهتر بشه و بازدیدتون میره بالاتر.
این آدرس رو باید لینک کنی
http://www.sedabaz.ir
و از این آدرس هم باید لینک خودتو به صورت خودکار اضافه کنی
http://www.sedabaz.ir/linkestan/
در ضمن اگه به دوستات هم بگی که این سایت رو لینک کنند هم به نفع تو هست و هم من.

سپاس گذارم
امتیاز: 2 0
پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1392 ساعت 06:41 ب.ظ
چقدر حرف داشتم برای گفتن به این پری غمگین
هر روز میخونمت
چند باری که با گوشی برات کامنت گذاشتم ارسال نشد برات
حالا هم خودم نمیتونم چیزی بگم
پری کاش اینجا نبودی
کاش زمونه این همه بهت بد نمیکرد
تو یه روز یه ماه و یه سال بدنیا اومدیم
و از یه جهاتی شبیه به همه زندگیمون
کاش....
امتیاز: 2 0
پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:29 ب.ظ
azizakam
امتیاز: 1 0
یکشنبه 29 دی‌ماه سال 1392 ساعت 03:08 ب.ظ
midunam ke in nevesht mohr va emzaye toro dare ba ejaze dar fb share kardam
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 12:30 ب.ظ
چقدر رفتن رفیقان سختههههههههههه.
امتیاز: 0 0

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد