X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

از یک شاعری که نمی شناسمش

جمعه 27 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:45 ق.ظ

کاج بزرگ خانه ی کوچک ام
پرنده نداشتم اگر نبودی
دانه ریختی تا مترسک نشوم
برای آواز گنجشک های برف
هر روز پشت این پنجره
یک فنجان بخار...

با تو به بهار می رسد
همسایه ای که حکم قطع تو را داده بود
دیشب رفت
حالا هرچه دلت می خواهد
با پرندگانت سبز شو
ما با هم از برف های بسیاری گذشته ایم
دیدگاه‌ها (3)
شنبه 28 دی‌ماه سال 1392 ساعت 04:07 ب.ظ
حکایت این کاج را نمی دانم
حکایت کاج و این دی را نمیدانم
حکایت اول:آرامش پرنده ای ساکن بردرخت کاج نیست
حکایت دوم: عود کاج
وحکایت سوم :کاج بزرگ خانه ی کوچک
چه کاج بزرگی
چه کاج زیبایی
چه کاج عجیب ودوست داشتنی
...
توراخواهم سرایید ای متعال
امتیاز: 1 0
یکشنبه 29 دی‌ماه سال 1392 ساعت 01:27 ب.ظ
شاید دوست داشته باشید به یه کار اجتماعی کمک کنید و یکی از همدستان دستادست بشین:
http://dastadast.ir/Blog/Post/Show/34
اگر نقد و نظری هم درباره کارمون دارید، خوشحال می شیم بخونیم :)
امتیاز: 1 0
یکشنبه 29 دی‌ماه سال 1392 ساعت 03:06 ب.ظ
hameye navashtehayat ra dust daram kateb
امتیاز: 0 0

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد